السيد الخميني

328

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

نامه [ به آقاى سيد احمد خمينى ( تذكر دربارهء مسائل مختلف ) ] زمان : 17 بهمن 1349 / 9 ذى الحجه 1390 مكان : نجف موضوع : تذكر دربارهء مسائل مختلف مخاطب : خمينى ، سيد احمد بسمه تعالى احمد عزيز ، مرقوم بىتاريخ شما و اصل شد . ان شاء اللَّه تعالى سلامت باشيد . 1 - راجع به كتابخانه « 1 » چون من از وضع ساختمان آنجا اطلاع نداشتم نوشتم اگر مىشود حجراتى براى طلاب زياد شود ؛ اگر مناسب نيست اختصاص دهيد به همان معيلها « 2 » و شما مختاريد در اين امر . 2 - راجع به رفتن تهران براى شهريه ، « 3 » مقصود شهريهء اصحاب بوده ؛ اگر صحيح نبوده متشكرم . 3 - حضرت آقاى عموى معظم ، مادامى كه قم هستند ، خيلى مواظبت از ايشان بكنيد ؛ هم از حيث كرسى و مكان و هم از حيث غذا و ساير امور خصوصاً احترامات . 4 - راجع به آقاى آشتيانى « 4 » و آقازادهء ايشان نفهميدم از چه جهت نگران هستند ؛ بهتر

--> ( 1 ) آقاى سيد احمد خمينى دربارهء پاورقيهاى اين نامه چنين نوشته است : 1 - اولين پيشنهاد من اين بود كه در كتابخانه چون اتاقهاى بزرگ به تعداد هشت عدد داشت ، هر اتاق به يك خانوادهء معيل داده شود . امام ابتدا با اين طرح مخالفت كردند ؛ وضع كتابخانه را براى ايشان شرح دادم ، ايشان با اين نظر موافقت كردند . ( 2 ) - عائله‌مندان . ( 3 ) - گزارش اشتباهى داده بودند كه من مىروم به تهران براى اصحاب امام شهريه مىگيرم كه به نظر امام خيلى كار سبك آمده بود . اصل ماجرا دروغ بود و من تهران نمىرفتم ، و قم اين مقدار پول داشت و شهريه را مىپرداخت . كليهء وجوه اصحاب امام بيش از هزار و پانصد تومان مىشد . ( 4 ) - ما معتقد بوديم كه آقاى لواسانى روى خوشى با آقاى آشتيانى ندارد و مردم را به ايشان ارجاع نمىدهد و اين موجب مىشد كه پول كافى به آنها نرسد و آنها از گرفتن پول ( بعد از اتمام كليهء وجوهى كه در اختيارشان ابتدا گذاشته‌ايم ) از آقاى لواسانى و ساير وكلا سرباززنند ؛ به اسم بقيه هم كه نمىشد شهريه داد ، چون در حد مرجعيت نبودند شنيده بوديم از اين جهت نگران بودند . از طرفى فشار روحانيون ضد امام بر ايشان [ آشتيانى ] بسيار زياد بود كه : « شما خود در حد يكى از مراجع هستيد ؛ آخر عمرى آمده‌ايد وكيل آقاى خمينى شده‌ايد » كه اين هم كم فشارى نبود ؛ ولى روحيهء اسلامى و دينى ايشان به صورتى بود كه تحت تأثير اين حرفها قرار نگرفتند . ساواك از ابتدا فهميده بود ولى همين كه اسم امام نباشد آنها را قانع مىكرد و لو ظاهراً ؛ چون ما به اين تحليل رسيده بوديم كه ساواك ترس از اين داشت كه جلو شهريهء امام را بگيرد و وكلاى ايشان را كاملًا از دسترس مردم دور نگه دارد ؛ مردم دست از امام نمىكشند و خود مستقيماً پول را در اختيار مبارزين قرار مىدهند كه اين براى آنها بسيار خطرناكتر از شهريه به همهء طلاب قم بود ، و ما هم بالاخره مرتب در تماس با آقاى آشتيانى بوديم .